میان دوره
اعتراف میکنم ما لیسانس به بالاها این پادگان رو به گند کشیدیم! تا چند روز پیش موقع ورزش صبح و دویدن دور میدون شعر مذهبی و “ای لشکر صاحب زمان” و “حیدری ام حیدری ام” میخوندیم.امروز صبح دست جمعی و در حضور ارشدهای محترم “یار دبستانی من” و “عمو سبزی فروش” و “ای ایران ای مرز پرگهر” و “شده ام بت پرست تو” خوندیم. دیگه خودتون تا تهش رو بخونید!
از دفتر خاطرات آموزشی-جمعه۸۸/۱۱/۲ – ۱۱:۱۵ صبح
ساعت حدود ۹ و نیم صبحه و سعید شهروز داره به خوش صدا ترین و خوش آهنگ ترین حالت ممکن سرش رو به دیوار میزنه از لج تو و من اومدم مرخصی و حالم از این اومدن خیلی خوبه ! خیلی خیلی خوب ! سلام خونه ! سلام سین صاد میم. سلام زندگی! دیشب رسیدم. هواپیمامون شبیه اتوبوس بالدار بود.فقط بوق نداشت. شایدم داشت و خلبانش استفاده نکرد. اما به هرحال ما رو رسوند خونه! نظام مجموعه ای منظم از بی نظمی هاست. اونقدر که قرار بود دوشنبه مرخصی بدن و کنسل کردن و گفتن نه نمیدیم تا هفته بعد. بعد یهو سه شنبه بهمون مرخصی دادن که بیایم خونه ! بهرحال که روحیه عالیه! تا شنبه شب تهرانم! شایدم یکشنبه شب! بستگی به خرد جمعی داره که کی حال کنیم برگردیم پادگان! هرچند که مرخصی مون تا یکشنبه صبحه!

سین صاد میم یعنی سید صادق مسعودی, متولد ۲۲ تیر ۱۳۶۴, فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار دانشکده... |