خاطرات سربازی ۳

{ پست شده در دی ۰۲ ۱۳۸۸ توسط صادق }
موضوعات : سهمیه طناب

یه نوار آبی کمرنگ دادن بهمون که بدوزیم به شلوارمون که معلوم شه ما تحصیلکرده هستیم ! یه رفیق کرمونی باحال پیدا کردم. میگه : حالا بریم این نواره رو بدوزیم به لنگامون این مدت هلک هلک بکشیم ببریم بیارم که چی بشه ؟! سنگینه !


۲ دیدگاه برای ”خاطرات سربازی ۳“

  1. چون میگذرد غمی نیست

  2. چه دوست بی … حالا اون اینجوری گفته تو چرا نوشتی؟

دیدگاه تان را ارسال کنید