خاطرات سربازی ۲
ساعت ۳ بعد از ظهر – پرواز مشهد-تهران
هواپیما خیلی شلوغ نیست. یکی از مهموندارا اومده کنار من نشسته. موقع بلند شدن هواپیما یه دفعه کنار باند چشمم خورد به یه هواپیما که دماغه نداره و افتاده کنار باند. به مهمانداره میگم آقا این همونی نیست که خورد به دیوار؟ با خیال راحت جواب میده : آره ! و من الان عین سگ دارم میترسم !
روز اول پادگان دقیقا همونجوری بود که همه میگفتن. از صبح علاف بودیم. هی گفتن فلان جا به خط شید! بعد یه کم جابجامون میکردن و دوباره به خط میشدیم. تا حدود ۲ همینجوری علاف بودیم بعدشم یه دست لباس دادن و برگشتیم خونه ! بچه ها هرکدوم از یه شهری اومدن. یه یارو هست که از بچه های دژبانیه! اسمش رو گذاشتم آقای ایپ !فقط کارش EK O E ( همون یک دو سه) گفتنه و بشدت هم عقده ایه ! آمارش رو درآوردیم طرف متولد هفتاده! به یکی از بچه کرمونیا که دکترا داره میگم ببین این همه درس خوندی که این بچه بیاد بهت دستور بده. در کل بچه های پادگان خوبن. سربازای قدیمی تر میگن به اینجا میگن هتل هوایی.فقط دو سه روز اول سخته و بعدش راحت میشه. البته همیشه این وسط یه سری آدم مریض هم پیدا میشن که بچه ها رو میترسونن. یه سرباز چاقالو هم اونجا هست که انگار دویدن های آموزشی بدجوری اذیتش کرده که هی به ما میگه اینجا سخته و …
من از این هواپیمای لعنتی میترسم! تا حالا نمیترسیدم ولی از وقتی اون لاشه هواپیما رو کنار باند دیدم تا الان همش دلهره دارم.
راستی صبح مستقیم رفتم حرم. یه حسی بهم میگفت که اول باید برم حرم. زیارت خوبی بود. خودمو سپردم دست امام رضا! گفتم من غریب! تو هم غریب! خودت هوای ما رو داشته باش. انصافا هم تا الان که حسابی هوامو داشته. دوشنبه صبح باید پادگان باشم.فرمانده خیلی آدم ردیفی بود. اول گفت همه ۵ صبح اینجا باشن.وقتی فهمید راهمون دوره گفت هروقت رسیدید بیاید! در کل حالی به حولی!
پیام فرت

سین صاد میم یعنی سید صادق مسعودی, متولد ۲۲ تیر ۱۳۶۴, فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار دانشکده... |
عجب شانسی داری!
حالا که مشهد هستی, یه دعا واسه ما هم بکن که تا چند روز دیگه اعزامیم!
مگه ۷۰ چشوووووووووووووووووووووونه
خوش به حالت میری سربازی خیلی خوش میگذره!!!!!!!!!!
دبگه احتیاج نبود رزیم بیگیریم……………..