خاطرات سربازی ۱

{ پست شده در دی ۰۲ ۱۳۸۸ توسط صادق }
موضوعات : سهمیه طناب

اول دی ۸۸- ساعت ۱۹:۴۰-قطار تهران مشهد

قبلا مهمترین دغدغه هام وقتی که قطار و اتوبوس سوار میشدم یکیش بهم ریختن موهام بود یکیش خراب شدن یقه ی پیراهنم. خدا رو شکر این دفعه کچلم و دغدغه ی مو ندارم! :)

_______

کیانای کوپه ی ما ۴-۵ سالش بیشتر نیست و داره با بابابزرگ و مامان بزرگش میره مشهد. از اون دختر بچه هاست که جگارت ( جیگر بودن ) رو در حق دنیا تموم کرده. دختر بچه ها رو که می بینم همیشه به این فک میکنم که کاش دخترا همیشه توی ۴-۵ سالگی می موندن! بزرگ که میشن ۹۹ درصدشون اخلاقشون گ.ه میشه! اون ۱ درصد بقیه هم میشن معشوقه های من که در نهایت اونا هم اخلاقشون گ.ه میشه.

_______

۹ شب قطار : دخترک ۵ ساله حرف از آرایش کردن میزنه و مامان بزرگ ۴۰-۵۰ سالش لباشو می گزه ! دیوونتم زندگی !


۲ دیدگاه برای ”خاطرات سربازی ۱“

  1. باز گلی به گوشه جمال دخترا که چند سالی خوبن شماها که از اولش گ.ه بدنیا میاین

  2. سلام
    منم با سین موافقم…………………

دیدگاه تان را ارسال کنید