فرودگاه
پشت دیوارها و فنس ها و حصارهای این پادگان لعنتی فرودگاهه. هر پروازی که میپره دلتنگی ماها رو میرسونه به اوج آسمون! حالا تو حساب کن این فرودگاه لعنتی روزی ۲۰/۳۰/۴۰/۵۰ تا پرواز داشته باشه.
خداوکیلی چیزی از دلت می مونه ؟!
از دفتر خاطراتم. ۸۸/۱۰/۱۸ حیاط پادگان
+ روزای اول آموزشی خیلی سخته. اما بعدش اوضاع بهتر میشه. هفته اول که بگذره دیگه کم کم هم آدم با شرایط جور میشه هم اینکه بدن روی فرم میاد و دیگه تمرین ها و تنبیه ها و … اذیت نمیکنه آدمو. میشه یه جورایی گفت که بعد از هفته اول آموزشی واسه آدم هتل میشه. دلتنگی اما همیشه هست. هرچند که اونم کم کم عادی میشه. نه اینکه عادی بشه ولی دیگه مثل قبل اذیت نمیکنه. یه دفترچه یادداشت کوچیک دارم که هر از چندگاهی اونجا یه چیزایی توش مینویسم. سر فرصت و به ترتیب تاریخ مطالبش رو اینجا میذارم.شاید وقتی میان دوره اومدم.شایدم بعد از پایان دوره.
+ آموزشی غرورت رو میشکنه! و این خیلی ارزشمنده! بهت میفهمونه توی زندگیت هرکی و هرچی که باشی شاید یه شرایطی برات پیش بیاد که دیگه هیچکدوم از اون پست و مقام ها و پولهات کمکت نکنه. یادت میده به هیچکس جز خودت تکیه نداشته باشی. آموزشی ارزش خونه و خونواده و پدر و مادر رو بهت میفهمونه. و این هم خیلی ارزشمنده. بهت یاد میده قدر چیزایی که قبلا داشتی رو بدونی و واسش از خدا شاکر باشی. آموزشی شاید سخت باشه اما اصلا بد نیست. هرچی سختی هاش بیشتر باشه تو بیشتر قدر میدونی! اونجا آدم ارزش یه ساعت خواب، یه دونه میوه، یه لیوان چای خوب، یا حتی یه تیکه ته دیگ رو میفهمه! و این خیلی خوبه ! حداقل واسه من که خیلی خوب بود.خوشحالم !
+ بین صادقی که دو سه هفته پیش رفت آموزشی با صادقی که دیروز اومده مرخصی یه دنیا فاصله است. صادق امروز آرومتره، غرور کاذبش از بین رفته و ارزش زندگیش رو فهمیده. صادق امروز با خدا زندگی میکنه. صادق امروز میفهمه پدر و مادرش یه دنیا قابل احترامن. صادق امروز خدا رو عاشقه!

سین صاد میم یعنی سید صادق مسعودی, متولد ۲۲ تیر ۱۳۶۴, فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار دانشکده... |